اندر وقایع جلسات شورای شهر تبریز / تقصیر قره خاندادی!

اشاره بیربط - داستانی ست که به مضمون روایت می کند در یکی از روستاهای استان مان که همه ساله مراسم شبیه خوانی واقعه کربلا جریان داشته، فردی که یکی از نقش‌های اساسی را بازی می کرد، در آستانه مراسم به رحمت خدا می رود و دست اندرکاران امر درصدد جایگزین نمودن شخص دیگری برای این نقش بر می آیند. القصه یکی از اهالی روستا بنام “قره خان”، فردی را متناسب با شرایط جسمی و چهره نقش برای این منظور به متولیان امر پیشنهاد می دهد و از آنجایی که آن فرد پیشنهاد شده تازه کار بود و رفتار و دیالوگ‌های مرتبط با نقش را نمی‌دانست وفرصت زیادی نیز فراهم نبود، قرار بر آن می شود که خود “قره خان”بعنوان سیاهی لشکر در کنار آن شخصیت تازه کار قرار گیرد تا جملات را به او برساند و به بیانی راهنمای وی باشد. خلاصه، در روز واقعه در صحنه‌ای که یاران امام حسین(ع) به نوبت به طلب آب می آیند، قره خان به آن فرد اشاره می کند که مانع کار شود و او نیز همین را انجام میدهد. سر آخر، در لحظه‌ای که شبیه امام حسین(ع) خود به میدان آمده و به خطابه در می آیدکه: “ خجالت بکشید و به این طفل شیرخواره رحم کنید و ...”( نقل به مضمون). قره خان بار دیگر اشاره می کند که به امام حسین(ع) نیز همان جواب قبلی را دهد، امّا آن فرد تازه کار تحت تاثیر قرار گرفته و شروع به گریه می نماید و رو به شبیه امام حسین(ع) می گوید: “آقا سنین قربانین اولوم. والله تقصیر قره خاندادی” (قربان مقام و منزلتت والله همه تقصیر از آن قره خان است) اوست که من را وادار به این کار کرده و می گوید که با شما مخالفت کنم و نمی‌گذارد به شما آب دهم” و سپس رو به قره خان کرده و او را نفرین نموده و کتکش می زند!

<<<

و اما بعد ... دیریست که ما به اصطلاح اصحاب رسانه و جهادگران عرصه اطلاع رسانی و آگاهی بخش جامعه(!)، در این شهر سوت و کور و امن و امان از سوژه‌های خبری، یکشنبه‌ها، ناگزیر از همه جا رو به سوی شورای شهر نهاده و به وقایع و تقابل‌ها و حاشیه‌های این محفل چشم می نهیم. الحق و الانصاف نیز تاکنون نا امید از این خانه برنگشته و هر هفته با چنته‌ای از اخبار حاشیه‌ای از آن خارج گشته و تا هفته دیگر و جلسه‌ای دیگر آنها را تناول نموده ایم.

هر چند که گاهی بنا به برخی ملاحظات از انعکاس بعضی مسایل و رویدادها منصرف گشته ایم که شاید بعدها تحت عنوان خاطرات ناگفته از شورای چهارم شهر اولین‌ها انتشار گردد. امّا آنچه موجب تحریک در تحریر این مطلب گردید خطابه جالب و نوآورانه یکی از اعضای شورا در جلسه اخیر این محفل به اصطلاح نماد مردم سالاری شهر بود.

بدون هیچ دخل و تصرف و پیش قضاوتی، عین اظهارات این عضو شورای شهر در واکنش به سوال خبرنگاران به عنوان نمایندگان اذهان عمومی درخصوص تشریح دستاوردهای سفر هفته گذشته چهار عضو شورای شهر به دوبی، بیان می گردد:

رییس شورای آذربایجانشرقی در پاسخ به انتقادات مبنی بر ضرورت سفر برخی اعضای شورای شهر تبریز به دوبی در شرایطی که بسیاری از مصوبات شورا در حالت بلاتکلیفی است، گفت: برای تفریح به دوبی نرفته بودیم خوشمان آمد و به این سفر رفتیم.

احتشام حاجیپور در نشست بررسی نتایج سفر دوبی اظهار کرد: فقط به احترام شما اینجا نشستهایم در صورتیکه هیچ ضرورتی به این اقدام نبود چرا که به سفر تفریحی نرفته بودیم و هیچ لذتی هم از این سفر عاید ما نشد. وی در پاسخ به اینکه هزینه این سفر از چه منبعی تامین شده، تصریح کرد: نه فقط این بار بلکه همیشه و در تمام موارد هزینه چنین سفرهایی بر عهده شهرداری است.  منبع : خبرگزاری فارس

البته جملات  دیگری نیز در اظهارات این عضو شورای شهر بیان گردید که در متن فوق، ذکر نگردیده است. اظهاراتی همچون اینکه: “خوشمان آمد به دوبی رفتیم و نیازی به این همه جوسازی نیست و چرا قضیه را اینقدر بزرگ می کنید و لزومی ندارد به کسی پاسخگو باشیم و تمامی هزینه های سفر نیز  بر عهده شهرداری است و از این به بعد هم به چنین سفرهایی خواهیم رفت و هیچ هم خوش نمی گذرد!”

حال، روی دیگر و نکته قابل تأمل موضوع بحث، که در متن چندان واضح نیست و راویان متعدد  آن را روایت می کنند، لحن و ادبیات بکار رفته در این اظهارات است. بگونه ای که حیرت و تعجب سایر اعضای شورای شهر را برانگیخته و موجب شوکه شدن حاضرین گردید.

اما به هر روی شکی نیست که در این واقعه حق نمایان گردیده است و هیچ نقد و گله ای از خطیب نیست. زیرا که “ تقصیر قره خاندادی” ... ! انتقاد و تقصیر از آن ماست که چنین انتخاب هایی را انجام داده ایم تا منتخبین مان هر چه خوششان آمد را روا دارند و خود را از پاسخگویی مبرأ بدانند.

به بیانی دیگر براستی که از ماست که بر ماست...

هزینه شدن چند صد میلیون پول عوارض و مالیات مردم برای یک سفر که نه دستاوردی داشته و نه به مسافرانش خوش گذشته که سزاوار این همه جوسازی رسانه ای نیست! اصلا مگر این هزینه در میان انبوه هزینه های آن مجموعه   خوانده می شود!؟

پس بیخیال ...

فقط آنچه موجبات تأثر را شدت می بخشد، نادیده گرفته شدن  بیانات و رهنمودهای مقامات عالی نظام که بارها مسئولان را خادمان مردم دانسته و در همه حال انان را به تبعیت از خواسته ها و حرکت در راستای تعالی و ارزش گذاری به مردم فراخوانده اند، است. امری که به کرات در مواقع اضطرار مورد تاکید و بهره برداری همین اعضا شورا و اکثر مسولان استان قرار گرفته است.

کاش در سالی که بعنوان فرهنگ نامگذاری گردیده، جملگی با تجدید نظر در رفتارمان در راستای تعالی فرهنگی هر چه بیشتر شهرمان بکوشیم و خود را والاتر و بالاتر از دیگران نبینیم و ادبیات مان را با جایگاهی که در آن قرار داریم، مطابقت دهیم، چرا که می توان با بکار بردن ادبیاتی بهتر در پاسخ و واکنش به پرسش ها و انتقادها، مانع بروز تبعات بیشتر گردید. حتی با فرض اینکه در موضوع مورد بحث فوق الذکر، جوسازی هایی صورت گرفته و مطالبی ناروا نگاشته شده باشد، نمی تواند دلیل و توجیه مناسبی برای چنان واکنشی از سوی یک عضو شورای شهر باشد.

* سرمقاله روزنامه سرخاب - یکشنبه ۲۸ اردیبهشت

* تبریز بیدار

* نصر نیوز


 

نوشته شده توسط کریم در یکشنبه 28 اردیبهشت1393 ساعت 23:20 موضوع | لينک ثابت


برج کبرینی

بله! باید گرفتار بود و دید که آدم چه به راحتی تن به هر وسوسه ای می دهد و دنیای ذهنش به هر اما چطور از اساس خراب می شود. عین یک برج کبرینی!

+ سال نو مبارک. امید که سال نجیب برای دوستان باشد


 

نوشته شده توسط کریم در جمعه 1 فروردین1393 ساعت 12:53 موضوع | لينک ثابت


پشتم لرزید و پشیمان شدم!

چند روز پیش خدمت یکی از مردان وارسته و از یادرفته تبریز و آذربایجان که دیریست از این شهر و دیار رفته، رسیده بودم، آخر گفتگو پرسیدم آرزوی شخصی و عمومی تان برای مردم، تبریز و ایران در سال 93 چیست؟! گفت هر دو یکی و آن اینکه آقای رییس جمهور به وعده هایی که داده عمل کند و فضای کشور را تغییر دهد تا آنانی که بی گناه و بی تقصیر و تنها از روی ترس، مجبور به دوری از کشور و خانواده خود شده اند بازگردند و به کشور و مردم خود خدمت کنند. اشک از چشمان پیرمرد ریخت و افزود: بیتای من هم در میان آنان! 
بقول قدیمی ها: پشتم لرزید و از پرسیدن این سوال پشیمان شدم!


 

نوشته شده توسط کریم در چهارشنبه 21 اسفند1392 ساعت 21:46 موضوع | لينک ثابت


پادرمیانی کن

آنقدر دور افتاده ام که دستم به خواسته هایم نمی رسد...
سلامی گرم عرض می کنم!
روحی ناقابل دارم که تمام این دغدغه ها را بر دوشش سواری می دهد
سری دارم و هزار سودایی که درگیر سراب دلخوشی هایم می شود
آنقدر آرامم که دستم از لرزیدن / دست نمی کشد!
خواستم کمی با شما خلوت کنم
گویا سرتان بسیار شلوغ است
می دانم که می شنوی!
کمی پادرمیانی کن ...
اینجا بنده هایت دندان بر دریدن هم تیز کرده اند
کمی پا درمیانی کن...


 

نوشته شده توسط کریم در جمعه 25 بهمن1392 ساعت 11:52 موضوع | لينک ثابت


شخصیت باژگویه

اگر دیگران وقتی که از دست شان در می رفت سخن نسنجیده می گفتند، او وقتی سنجیده سخن می گفت که از دستش در می رفت! اما چه کمیاب بودند این لحظات. غالباً، بی غل وغش حرفش را بیان می کرد و بی آنکه بخواهد درون خود را لو می داد. ناچار، یکی او را ساده لوح می دید، یکی ابله، یکی موذی. پس به چاره، کاری می کرد تا این تصویر ناخوشایند را باژگویه جلوه دهد.

+ مندو - چاه بابل - رضا قاسمی


 

نوشته شده توسط کریم در یکشنبه 29 دی1392 ساعت 22:5 موضوع | لينک ثابت