.:روزهای بی تقویم:.

حال همه ما خوب است!

عهد و نیت مان، امیدوار ماندن بود، امّا قصد و تفکرى براى ماندن نداشتیم.  ماندن و در جا زدن را فرو رفتن در مرداب بیهودگى دانستیم و حتى در دشوارترین لحظات و مواجهه با موانع، راه گریزى براى جارى شدن پیدا کردیم.
16 فرودین 93 که براى انتشار شماره 1882 روزنامه، باردیگر کنار هم گرد آمدیم، همچنان در حال و هواى بازتاب هاى ویژه نامه نوروزى بودیم و اهداف و برنامه هایى را براى سال جدید در پس ذهن داشتیم که اجراى هرکدام از آنها مستلزم زمینه سازى بود. انتشار ضمیمه فرهنگ و هنر، بعنوان دومین ضمیمه روزنامه ) بعدا ز ضمیمه ورزشى کرنر که سومین سال انتشارش را سپرى می کرد) و راه اندازى سایت خبرى تحلیلى کرنر آنلاین، از جمله این برنامه ها بود که خوشبختانه با تلاش اعضاى تحریریه در همان سه ماهه اول سال به هر دو این اهداف دست یافتیم و خرداد ماه 93، ضمیمه ماهانه چله به انتشار رسید و سایت کرنر آنلاین نیز با برگزارى مراسمى، رونمایى شد.
بعد از دست یافتن به این دو مهم، توجه مان را براى تغییر در صفحه آرایى روزنامه و غنى کردن محتواى مطالب، متمرکز کردیم که تفاوت آن در مقایسه اى کوتاه و گذرا  نیز مشهود است. استفاده حداکثرى از مطالب بومى و سعى بر تولیدى بودن انها در کنار ایجاد تنوع و متفاوت از آنچه که شاید در رسانه هاى مجاز ی نیز به آن پرداخته شود، در اولویت مان بود.
با این حال، همچنان جاى خالى های زیادى را می دیدیم و می بینیم، شش ماهه دوم سال، درصدد اجراى کارى برآمدیم که از آرم نهاى دیرین مان بود.
ستو نهاى ثابت روزانه با نویسند ه هاى نسل جوان شهرمان.
کارى که از مدتها پیش با سحرفکردار و مها فاطرى، طرح و ایده اش را بنا گذاشته بودیم و مترصد راهى براى برداشتن این گام بودیم . فرزاد صادقى مجد، زنگ آغاز این حرکت را به صدا درآورد و جملگى به تحرك واداشته شدیم. فرشید باغشمال با تجربه و همواره دلسوز، همچون همیشه یاور و راهبر مان شد و این بار نیز تنهایمان نگذاشت و با طرح موضوعات و پیشنهادات خود، به هر چه محکم تر برداشته شدن این قدم، کمک مان کرد. احسان شامى نیز در همان ابتدا به این غافله پیوست و ستون راست صفحه هشت روزهاى دوشنبه را حال و هوایى دیگر بخشید.
حال دیگر، صفحه هشت سرخاب از حیاط خلوت مطالب مرده(بدون تاریخ انتقضا)، به برکه اى با طروات تبدیل شده بود و حساسیت براى چینش مطالب آن، حتى از صفحه اول روزنامه نیز بالاتر بود. روزهایى را تجربه کردیم که صفحه هشت، بعد از صفحه یک بسته شد و به چاپ رفت. روزهاى پر التهاب پیگیرى مطلب از ستون نویس ها.
مى دانستیم که این روزهاى خاطره انگیز را باید به خوشى گذراند و غرزنی ها و اعتراض هاى آقاى انصارى چاپخانه بابت تاخیر در ارسال صفحات و تعویق در نوبت چاپ را به جان و دل پذیرفت. تجربه کم و عمر کوتاه سردبیرى با گذراندن این روزها، پربارتر می شد و امیدها پر رنگ تر جلوه می کرد. امّا. ..
ما بهترین نبودیم و هیچ گاه ادعایى هم نداشتیم. گام هایمان نه براى پیشى گرفتن و به دست گرفتن
میدان از سایرین، که براى حرکت در مجالى بود که براى مان فراهم شد . ما جارى ماندیم چون
معناى زندگى را در آن می بینیم.
پشت پا زنی هاى زیادى را متحمل شدیم اما باز ننشستبم و بلکه انگیزه مان براى پایدار ماندن در
این راه بیشتر شد.
حال، براى وصف قدردانى از محبت آنانى که رهرو و راهبر بودند، که احساس قلبى ام را ولو به ظاهر
و جزیى، بیان کند، واژه اى نمی یابم.
بى هیچ گله و شکایتى از آنچه بر ما و دیگران گذشت، شماره 2138 روزنامه سرخاب را براى پایان بندى خودم و سال 93 می بندیم و تمام.
از همه می گذرم
و ناراحت این نیستم که چرا جاده گاهی یکطرفه می شود!
مهم نیست...
شادمانم!
چون چیزی کم نگذاشتم!
بدهکار نیستم!
نه به خودم و نه برای دیگران!

 + آخرین سرمقاله  برای روزنامه سرخاب – شماره 2138 – 25 اسفند 93
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ساعت 13:37  توسط کریم   | 

می دانم رفتنی ام ...

کمتر به یاد دارم که با برنامه قبلی به مقصد و هدفی رسیده و خوشنود باشم! ولی برعکس آن، همواره احساس غریب و دلنشینی داشته!

اگر برای همه، عکس های یهویی  بهتر و خوشایند باشد، برای من رسیدن ها و دست یافتن های  یهویی خوب بوده. رسیدن هایی که شاید در اوج رویاپردازی هایم هم  هیچ گاه محلی برای تامل بر آنان قرار نداده بودم ولی اکنون در آن توقف کرده و دیریست که سکونت دارم و اما می دانم که رفتنی ام ... ! می دانم که چون آمدن نا خواسته، رفتن یهویی هم خوش خواهد بود.

شاید اگر روزی محکمه ای برای خودم  برقرار کردم، به یقین دفاعیاتم، شبیه دیالوگ های به واقع ماندگار مهران مدیری در قسمت آخر مرد هزار چهره باشد یا دوست دارم که چنین باشد.

دوست دارم بگویم:

" من اشتباهی ام ...

...

من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران ... " 

...

من اشتباهی ام!  این من است که تاب ماندگاری اش نیست ورنه، این برای همه است !

+ جمله بیهوده! به مرگ نماز برید که اینک بر در ایستاده است. بی شمار؛ چون ریگ های بیابان که در توفان می پراکند و چشم گیتی را تیره می کند. ( محکمه آسبایان  - مرگ یزد گرد )

+ نوشته شده در  شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ساعت 0:21  توسط کریم   | 

من و این دنیای قی‎آور

"من هنوز به این دنیایی که درآن زندگی می‎کنم انس نگرفته ام... حس می‎کنم که این دنیا برای من نیست، برای یک دسته آدم‎های بی‎حیا، پررو، گدامنش، معلومات‎فروش، چاروادار و چشم و دل‎گرسنه بود، برای کسانی که به‎فراخور دنیا آفریده شده اند... نه، من احتیاجی به دیدن این‎همه دنیاهای قی‎آور و این‎همه قیافه‎های نکبت‎بار ندارم.»


 + "بوف کور" - با تغییر فعل ها به زمان حال!

+ نوشته شده در  جمعه ۳ مرداد۱۳۹۳ساعت 17:23  توسط کریم   | 

اندر وقایع جلسات شورای شهر تبریز / تقصیر قره خاندادی!

اشاره بیربط - داستانی ست که به مضمون روایت می کند در یکی از روستاهای استان مان که همه ساله مراسم شبیه خوانی واقعه کربلا جریان داشته، فردی که یکی از نقش‌های اساسی را بازی می کرد، در آستانه مراسم به رحمت خدا می رود و دست اندرکاران امر درصدد جایگزین نمودن شخص دیگری برای این نقش بر می آیند. القصه یکی از اهالی روستا بنام “قره خان”، فردی را متناسب با شرایط جسمی و چهره نقش برای این منظور به متولیان امر پیشنهاد می دهد و از آنجایی که آن فرد پیشنهاد شده تازه کار بود و رفتار و دیالوگ‌های مرتبط با نقش را نمی‌دانست وفرصت زیادی نیز فراهم نبود، قرار بر آن می شود که خود “قره خان”بعنوان سیاهی لشکر در کنار آن شخصیت تازه کار قرار گیرد تا جملات را به او برساند و به بیانی راهنمای وی باشد. خلاصه، در روز واقعه در صحنه‌ای که یاران امام حسین(ع) به نوبت به طلب آب می آیند، قره خان به آن فرد اشاره می کند که مانع کار شود و او نیز همین را انجام میدهد. سر آخر، در لحظه‌ای که شبیه امام حسین(ع) خود به میدان آمده و به خطابه در می آیدکه: “ خجالت بکشید و به این طفل شیرخواره رحم کنید و ...”( نقل به مضمون). قره خان بار دیگر اشاره می کند که به امام حسین(ع) نیز همان جواب قبلی را دهد، امّا آن فرد تازه کار تحت تاثیر قرار گرفته و شروع به گریه می نماید و رو به شبیه امام حسین(ع) می گوید: “آقا سنین قربانین اولوم. والله تقصیر قره خاندادی” (قربان مقام و منزلتت والله همه تقصیر از آن قره خان است) اوست که من را وادار به این کار کرده و می گوید که با شما مخالفت کنم و نمی‌گذارد به شما آب دهم” و سپس رو به قره خان کرده و او را نفرین نموده و کتکش می زند!

<<<

و اما بعد ... دیریست که ما به اصطلاح اصحاب رسانه و جهادگران عرصه اطلاع رسانی و آگاهی بخش جامعه(!)، در این شهر سوت و کور و امن و امان از سوژه‌های خبری، یکشنبه‌ها، ناگزیر از همه جا رو به سوی شورای شهر نهاده و به وقایع و تقابل‌ها و حاشیه‌های این محفل چشم می نهیم. الحق و الانصاف نیز تاکنون نا امید از این خانه برنگشته و هر هفته با چنته‌ای از اخبار حاشیه‌ای از آن خارج گشته و تا هفته دیگر و جلسه‌ای دیگر آنها را تناول نموده ایم.

هر چند که گاهی بنا به برخی ملاحظات از انعکاس بعضی مسایل و رویدادها منصرف گشته ایم که شاید بعدها تحت عنوان خاطرات ناگفته از شورای چهارم شهر اولین‌ها انتشار گردد. امّا آنچه موجب تحریک در تحریر این مطلب گردید خطابه جالب و نوآورانه یکی از اعضای شورا در جلسه اخیر این محفل به اصطلاح نماد مردم سالاری شهر بود.

بدون هیچ دخل و تصرف و پیش قضاوتی، عین اظهارات این عضو شورای شهر در واکنش به سوال خبرنگاران به عنوان نمایندگان اذهان عمومی درخصوص تشریح دستاوردهای سفر هفته گذشته چهار عضو شورای شهر به دوبی، بیان می گردد:

رییس شورای آذربایجانشرقی در پاسخ به انتقادات مبنی بر ضرورت سفر برخی اعضای شورای شهر تبریز به دوبی در شرایطی که بسیاری از مصوبات شورا در حالت بلاتکلیفی است، گفت: برای تفریح به دوبی نرفته بودیم خوشمان آمد و به این سفر رفتیم.

احتشام حاجیپور در نشست بررسی نتایج سفر دوبی اظهار کرد: فقط به احترام شما اینجا نشستهایم در صورتیکه هیچ ضرورتی به این اقدام نبود چرا که به سفر تفریحی نرفته بودیم و هیچ لذتی هم از این سفر عاید ما نشد. وی در پاسخ به اینکه هزینه این سفر از چه منبعی تامین شده، تصریح کرد: نه فقط این بار بلکه همیشه و در تمام موارد هزینه چنین سفرهایی بر عهده شهرداری است.  منبع : خبرگزاری فارس

البته جملات  دیگری نیز در اظهارات این عضو شورای شهر بیان گردید که در متن فوق، ذکر نگردیده است. اظهاراتی همچون اینکه: “خوشمان آمد به دوبی رفتیم و نیازی به این همه جوسازی نیست و چرا قضیه را اینقدر بزرگ می کنید و لزومی ندارد به کسی پاسخگو باشیم و تمامی هزینه های سفر نیز  بر عهده شهرداری است و از این به بعد هم به چنین سفرهایی خواهیم رفت و هیچ هم خوش نمی گذرد!”

حال، روی دیگر و نکته قابل تأمل موضوع بحث، که در متن چندان واضح نیست و راویان متعدد  آن را روایت می کنند، لحن و ادبیات بکار رفته در این اظهارات است. بگونه ای که حیرت و تعجب سایر اعضای شورای شهر را برانگیخته و موجب شوکه شدن حاضرین گردید.

اما به هر روی شکی نیست که در این واقعه حق نمایان گردیده است و هیچ نقد و گله ای از خطیب نیست. زیرا که “ تقصیر قره خاندادی” ... ! انتقاد و تقصیر از آن ماست که چنین انتخاب هایی را انجام داده ایم تا منتخبین مان هر چه خوششان آمد را روا دارند و خود را از پاسخگویی مبرأ بدانند.

به بیانی دیگر براستی که از ماست که بر ماست...

هزینه شدن چند صد میلیون پول عوارض و مالیات مردم برای یک سفر که نه دستاوردی داشته و نه به مسافرانش خوش گذشته که سزاوار این همه جوسازی رسانه ای نیست! اصلا مگر این هزینه در میان انبوه هزینه های آن مجموعه   خوانده می شود!؟

پس بیخیال ...

فقط آنچه موجبات تأثر را شدت می بخشد، نادیده گرفته شدن  بیانات و رهنمودهای مقامات عالی نظام که بارها مسئولان را خادمان مردم دانسته و در همه حال انان را به تبعیت از خواسته ها و حرکت در راستای تعالی و ارزش گذاری به مردم فراخوانده اند، است. امری که به کرات در مواقع اضطرار مورد تاکید و بهره برداری همین اعضا شورا و اکثر مسولان استان قرار گرفته است.

کاش در سالی که بعنوان فرهنگ نامگذاری گردیده، جملگی با تجدید نظر در رفتارمان در راستای تعالی فرهنگی هر چه بیشتر شهرمان بکوشیم و خود را والاتر و بالاتر از دیگران نبینیم و ادبیات مان را با جایگاهی که در آن قرار داریم، مطابقت دهیم، چرا که می توان با بکار بردن ادبیاتی بهتر در پاسخ و واکنش به پرسش ها و انتقادها، مانع بروز تبعات بیشتر گردید. حتی با فرض اینکه در موضوع مورد بحث فوق الذکر، جوسازی هایی صورت گرفته و مطالبی ناروا نگاشته شده باشد، نمی تواند دلیل و توجیه مناسبی برای چنان واکنشی از سوی یک عضو شورای شهر باشد.

* سرمقاله روزنامه سرخاب - یکشنبه ۲۸ اردیبهشت

* تبریز بیدار

* نصر نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت 23:20  توسط کریم   | 

برج کبرینی

بله! باید گرفتار بود و دید که آدم چه به راحتی تن به هر وسوسه ای می دهد و دنیای ذهنش به هر اما چطور از اساس خراب می شود. عین یک برج کبرینی!

+ سال نو مبارک. امید که سال نجیب برای دوستان باشد

+ نوشته شده در  جمعه ۱ فروردین۱۳۹۳ساعت 12:53  توسط کریم   | 

مطالب قدیمی‌تر