X
تبلیغات
.:روزهای بی تقویم:.
 

حال کنون!

اوضاع رو به راه نیست! بقولی؛ در سرم آوایی ست ...

پ.ن :

مردمان همه سپاهیان مرگند! ... دیگر تاب دروغانم نیست. در آن پلیدترین هنگام که چون مرمان بسیارتر از بسیار شوند؛ و دروغ از هر پنج سخن چهار باشد. ... ما همه شکار مرگ بودیم و خود نمی دانستیم... - مرگ یزد گرد - بهرام بیضایی


 

نوشته شده توسط کریم در شنبه 28 اردیبهشت1392 ساعت 0:5 موضوع | لينک ثابت


من و سه نما از یک موضوع خاص!

نمای اول –

اداره ارشاد استان -

ببخشید آقای (...) اون نامه ما آماده است؟/ {خنده} نه/ چرا؟/ فعلا در حال بررسی گزارش ات درباره ارامنه تبریز هستیم/ چه بررسی؟ ما که از قبل شما رو در جریان گذاشته بودیم!/ بله ولی نه اینطوری؟/ چطوری؟/ حالا ... بررسی می کنیم به مدیر مسئول تون خبر میدیم، با خود تو هم کار داریم؟/ چه کاری؟/ چرا با اینا مصاحبه کردی؟/ یعنی چی آخه؛ نمیدونم قضیه چیه! ما که از دو هفته قبل براتون نامه نوشته بودیم که می خوایم درباره این موضوع پرونده کار کنیم، شما هم که موافقت کرده بودید، پس الان مشکل چیه؟/ ما فقط با خلیفه گری هماهنگ کرده بودیم، شما به چه عنوانی با پژهشگر ارمنی و مدیر باشگاه ارمنی حرف زدید؟ باید برا تک تک این افراد مجوز می گرفتید!/آخه چرا؟ مگه اینا شهروند اینجا نیستن؟ما بعنوان یک شهروند باهاشون مصاحبه کردیم/ حالا فعلا برو بهتون خبر میدیم، برو ...

نمای دوم –

دفتر کار- تماس یکی از دوستان-

آقا میگن یه گزارش در مورد ارمنی ها توی نشریه چاپ کردید، قضیه اش چیه!؟/ قضیه خاصی نداره یه پرونده مناسبتی بود!/ کی کار کرده/ خودم! چطور/ واقعا؟ آخه چرا؟/ مگه چیزی شده؟/ تو مگه نمیدونی آذربایجانی ها با ارمنی ها دشمنن!؟ پانترکیست از چاپ این گزارش عصبانی هستن! مواظب خودت باش/ ای بابا بیخیال .../ به هر حال کار خوبی نکردی، توی چندتا سایت بدجور علیه ات جبهه گرفتن/ بیخیال ... بهشون از طرف من سلام برسون بگو باشید تا صبح دولتت تان بدمد که هیچ وقت نخواهد دمید ...

نمای سوم –

چهار راه شریعتی(شهناز) - مواجه با کارن سرکیسیان (پژوهشگر ارمنی)

سلام آقای سرکیسیان با زحمت های ما؟/ سلام چه زحمتی، ما شرمنده شماییم/ نه بابا ما شرمنده ایم که کلی بهتون زحمت دادیم ، چه خبرا؟/ نه شما لطف دارید، خبر اینکه اون پرونده تون خیلی عالی بود، از طرف دفتر تهران خیلی ازتون تشکر کردن و مصاحبه تون رو هم به زبان ارمنی ترجمه و منتشر کردن/ خواهش می کنم ما وظیفه مون رو انجام دادید، به هر حال شما هم جزیی هویت شهری ما هستید/ کار نشریه شما ماندگار و تاثیر گذار بود، ایشالا بعد از این هم مارو فراموش نمی کنید / ما همیشه در خدمتیم...

پ.ن : اینجا چاهک متعفن دنیاست ...


 

نوشته شده توسط کریم در شنبه 24 فروردین1392 ساعت 20:22 موضوع | لينک ثابت


ویژنامه های نوروزی

چند روزی بود که به فکر بروزسانی اینجا بودم ولی موضوع و حرفی برای گفتن نداشتم، تا اینکه پست جدید فرشید رو دیدم و نا خودآگاه کارهای یک سال اخیر در کرنر و آذرپیام رو توی ذهنم مرور کردم. بخصوص این اواخر که کمی فشار کاری بخاطر ویژنامه های نوروزی زیاد شده بود. برخلاف گفته فرشید، سهم من از ویژنامه نوروزی امسال آذرپیام از پارسال کم بود ولی کرنر در یک ماه اخیر خیلی زیاد کار داشت. کرنر که تجربه تازه ای بود، ولی آذرپیام پارسال هم بودم. با این حال امسال هر دو خیلی خوب  بودند. دست تک تک اعضای تحریریه درد نکند. از طرفی دیگر شاید همه گفتنی های لازم رو توی این ویژنامه ها گفتم. بخصوص یادداشت تیتر اصلی کرنر!

azarpayam447

corner41

برای دریافت فایل pdf هر دو ویژنامه آدرس ایمیل تون رو کامنت بذارید.


 

نوشته شده توسط کریم در دوشنبه 28 اسفند1391 ساعت 22:32 موضوع | لينک ثابت


راه و همراه

احساس می کنم نیاز به یک تغییر اساسی دارم. شایدم تغییرات اساسی! گاهی وقت ها در طول راهی که میری احساس می کنی مسیرت اشتباهه، یا اینکه آخر راه مشخص نیست. شایدم به آخر راه رسیدی و آخر راهی که انتخاب کردی همین جاست و برای ادامه باید راه دیگه ای رو انتخاب کنی. راهی که متفاوت از قبلی باشه.

هر راهی، همراهی میخواد. تا حالا چند تا همراه خوب داشتم. همراه هایی که خیلی وقت ها منو از مسیرهای انحرافی و توقف باز داشتند. احساس اینکه چند نفر همیشه هستند که مثل خودت فکر می کنند و بعضا هم راه مشترک رو طی می کنند، آرامش خیال وصف ناپذیری دارد.

حالا تصور اینکه توی راه جدید، شاید دیگه این همراه ها نباشند، خیلی عذاب آوره...  شاید راه جدید همراه جدید داشته باشه ولی دلبستگی به همراه های قبلی رو نمیشه نادیده گرفت، چون هنوز ناگفته ها و نادیده های زیادی است که میشه با این همراه ها گفت و دید! ولی ... ! هر همراهی برای خودش راهی دارد. دردی دارد ... دانستن راه و درد این همراه ها و فهمیدن تفاوت ها و فاصله ها کمی تردید آور است. تردید از ادامه همراه بودن یا همراه شدن  ... !

دانستن و دیدن مشکلات و دردهای این همراه ها خیلی سخت تر از تحمل درد خود انسان است. همراه بودن درد های یک تعداد خاص که به نوعی کنار همدیگه هستند تحمل درد رو بیشتر میکنه. همراه هایی که هر کدوم توی دنیای خودشون تنها هستند ...

پ.ن : احساس می کنم توی دور تسلسل افتادم. نیاز به یک فضا و شرایط جدید دارم... رفتنی می باید ...


 

نوشته شده توسط کریم در شنبه 12 اسفند1391 ساعت 23:51 موضوع | لينک ثابت


معامله گری نیروهای ارزشی

میگم: چرا به خبرنگار ما اجازه مصاحبه نمیدید!؟ میگه: معامله گر خوبی نیستید! میگم: چه معالعه ای؟ میگه: هفته گذشته با اون مطلب " ..." به ما توهین کردید. میگم: یعنی آستانه انتقاد پذیر تون اینقدر پایینه؟! اون فقط یه مطلب طنز بود! میگه: تهمت زدید. شما باید بدونید ما هر چی باشیم بالاخره از نیروهای ارزشی انقلاب هستیم. اینو میگم که حواستون باشه! میگم: باشه! ممنون. خداحافظ
مکث: " ... بر بی شرم مردمان که شمائید" - سوسن تسلیمی- مرگ یزد گرد


 

نوشته شده توسط کریم در جمعه 4 اسفند1391 ساعت 12:12 موضوع | لينک ثابت